لینک دوستان من:

سلام، من برگشتم ...

سلام، من برگشتم، عملم خوب بود، الان 1 هفته هست که تو خونه خوابیدم، حالم زیاد جالب نیست، یعنی مزخرفه، در روز فقط چند دقیقه میتونم از پی سی استفاده کنم، به خاطر همین خیلی کم میتونم آپدیت کنم، از این بابت شرمنده... از همه کسانی که دعام کردن ممنونم.

نیمه شب آواره و بی حس و حال، در سرم سودای جامی بی زوال

پرسه ایی آغاز کردیم در خیال، دل بیاد آورد ایام وصال
از جدایی یک دو سالی میگذشت، یک دوسال از عمر رفت و برنگشت
دل بیاد آورد اول بار را، خاطرات اولین دیدار را
آن نظر بازی آن اصرار را، آن دو چشم مست آهو وار را
همچو رازی مبهم و سر بسته بود، چون من از تکرار او هم خسته بود
آمد و هم آشیان شد با من او، هم نشین و هم زبان شد با من او
خسته جان بودم که جان شد با من او، ناتوان بود و توان شد با من او
دامنش شد خوابگاه خستگی، این چنین آغاز شد دلبستگی
وای از آن شب زنده داری تا سحر، وای از آن عمری که با او شد به سر
مست او بودم زدنیا بی خبر، دم به دم این عشق می شد بیشتر
آمد و در خلوتم دم ساز شد، گفتگوها بین ما آغاز شد
گفتمش ...
گفتمش در عشق پا برجاست دل، گر گشایی چشم دل زیباست دل
گر تو ذورق وان شوی دریاست دل، بی تو شام بی فرداست دل
دل زعشق روی تو حیران شده، در پی عشق تو سرگردان شده
گفت
گفت در عشقت وفادارم بدان، من تو را بس دوست میدارم بدان
شوق وصلت را به سر دارم بدان، چون تویی مخمور خمارم بدان
با تو شادی می شود غم های من، با تو زیبا می شود فردای من
گفتمش عشقت به دل افزون شده، دل زجادوی رخت افزون شده
جز تو هر یادی به دل مدفون شده، عالم از زیباییت مجنون شده
بر لبم بگذاشت لب یعنی خموش، طعم بوسه از سرم برد عقل و هوش
در سرم جز عشق او سودا نبود، بحر کس جز او در این دل جا نبود
دیده جز بر روی او بینا نبود، همچو عشق من هیچ گل زیبا نبود
خوبی او شهره عافاق بود، در نجابت در نکویی طاق بود
روزگار...
روزگار اما وفا با ما نداشت، طاقت خوشبختی ما را نداشت
پیش پای عشق ما سنگی گذاشت، بی گمان از مرگ ما پروا نداشت
آخر این قصه هجران بود و بس، حسرت و رنج فراوان بود و بس
یار ما را از جدایی غم نبود، در غمش مجنون عاشق کم نبود
بر سر پیمان خود محکم نبود، سهم من از عشق جز ماتم نبود
با من دیوانه پیمان ساده بست، ساده هم آن عهد و پیمان را شکست
بی خبر پیمان یاری را گسست، این خبر ناگاه پشتم را شکست
آن کبوتر عاقبت از بند رست، رفت و با دلداری دیگر عهد بست
با که گویم او که هم خون من است، خسم جان و تشنه خون من است
بخت بد بین وصل او قسمت نشد، این گدا مشمول آن رحمت نشد
آن طلا حاصل به این قیمت نشد، عاشقان را خوش دلی تقدیر نیست
با چنین تقدیر بد تدبیر نیست، از غمش با دود و دم هم دم شدم
باده نوش غصه او من شدم، مست و مخمور و خراب از غم شدم
زره زره آب گشتم، کم شدم

آخر آتش زد دل دیوانه را
سوخت بی پروا پر پروانه را
عشق من...
عشق من از من گذشتی خوش گذر، بعد از این حتی تو اسمم را نبر
خاطراتم را تو بیرون کن زسر، دیشب از کف رفت فردا را نگر
اخر این یک بار از من بشنو پند، بر منو بر روزگارم دل نبند
عاشقی را دیر فهمیدی چه سود، عشق دیرین گسسته تار و پود
گر چه آب رفته باز آید به رود، ماهی بیچاره اما مرده بود
بعد از این هم آشیانت هر کس است، بعد از این هم آشیانت هر کس است
باش با او، یاد تو ما را بس است


نویسنده : بهزاد نوری تاریخ و ساعت ارسال : جمعه 12 تیر 1388 - 05:11 ب.ظ دیدگاه ها لینک مطلب
خدافظ ...

سلام، میخواستم بگم الان دارم میرم بیمارستان، شنبه عمل دارم، یکی از چشمام باید پیوند قرنیه بشه، شاید یه مدت نباشم، چون فکر نکنم به این زودی ها بتونم از پی سی استفاده کنم، به امید دیدار، به وبلاگم سر بزنین، دلم برا همه تنگ میشه، مواظب خودتون باشین، دعا کنین بتونم دوباره بگردم، خدافظ


نویسنده : بهزاد نوری تاریخ و ساعت ارسال : پنجشنبه 4 تیر 1388 - 09:26 ق.ظ دیدگاه ها لینک مطلب
خوبی ؟


نویسنده : بهزاد نوری تاریخ و ساعت ارسال : یکشنبه 31 خرداد 1388 - 08:10 ب.ظ دیدگاه ها لینک مطلب
زندگی درک همین امروز است ...


نویسنده : بهزاد نوری تاریخ و ساعت ارسال : یکشنبه 31 خرداد 1388 - 04:54 ب.ظ دیدگاه ها لینک مطلب
زمان به من آموخت که ...



نویسنده : بهزاد نوری تاریخ و ساعت ارسال : چهارشنبه 20 خرداد 1388 - 12:58 ب.ظ دیدگاه ها لینک مطلب
تولدم مبارک ؟



امروز، روز بزرگ ترین تناقض ِ زندگی ام است  
که نمی دانم شاد ِ وجود ِ انسانی باشم که من اش می نامند،
یا غمگین ِ پرسش هایی که یک سال ِ دیگر به بی پاسخی شان اضافه شد؟
تولدم مبارک؟


نویسنده : بهزاد نوری تاریخ و ساعت ارسال : جمعه 15 خرداد 1388 - 01:07 ب.ظ دیدگاه ها لینک مطلب
تولدت مبارک ...

طلوع دوباره خورشید زندگیت را در زیباترین فصل سال تبریك میگویم
با آرزوی طلوع خوشبختیها و غروب غمهایت  
اگر برای دنیا یكی باشی برای ما تمام دنیائی
تولدت مبارك بهزاد


نویسنده : یک دوست تاریخ و ساعت ارسال : جمعه 15 خرداد 1388 - 12:47 ق.ظ دیدگاه ها لینک مطلب
یک روز فکر می کردم ...



نویسنده : بهزاد نوری تاریخ و ساعت ارسال : پنجشنبه 14 خرداد 1388 - 12:16 ب.ظ دیدگاه ها لینک مطلب
غمگینم ...



نویسنده : بهزاد نوری تاریخ و ساعت ارسال : پنجشنبه 14 خرداد 1388 - 12:13 ب.ظ دیدگاه ها لینک مطلب
آرزو دارم ...



نویسنده : بهزاد نوری تاریخ و ساعت ارسال : دوشنبه 11 خرداد 1388 - 06:46 ب.ظ دیدگاه ها لینک مطلب
1
2
3
4
5
6
7
...