لینک دوستان من:

دست هایی که کمک می کنند ...


نویسنده : بهزاد نوری تاریخ و ساعت ارسال : یکشنبه 18 بهمن 1388 - 08:43 ب.ظ دیدگاه ها لینک مطلب
قانون ...


نویسنده : بهزاد نوری تاریخ و ساعت ارسال : شنبه 26 دی 1388 - 01:16 ب.ظ دیدگاه ها لینک مطلب
ترجیح میدهم با کفشهایم راه بروم و به خدا فکر کنم ...


نویسنده : بهزاد نوری تاریخ و ساعت ارسال : یکشنبه 20 دی 1388 - 08:38 ق.ظ دیدگاه ها لینک مطلب
خاطره پریدن ...


نویسنده : بهزاد نوری تاریخ و ساعت ارسال : چهارشنبه 25 آذر 1388 - 08:34 ب.ظ دیدگاه ها لینک مطلب
شکستی بی صدا ...


نویسنده : بهزاد نوری تاریخ و ساعت ارسال : جمعه 20 شهریور 1388 - 01:28 ب.ظ دیدگاه ها لینک مطلب
چگونه خواهی افتاد ؟


نویسنده : بهزاد نوری تاریخ و ساعت ارسال : دوشنبه 16 شهریور 1388 - 02:38 ب.ظ دیدگاه ها لینک مطلب
می توان برای همیشه به یک نفر دروغ گفت ...


نویسنده : بهزاد نوری تاریخ و ساعت ارسال : یکشنبه 18 مرداد 1388 - 10:25 ق.ظ دیدگاه ها لینک مطلب
دیروز به خاطر همه چیز گریستم ...

دیروز تا می توانستم برای خودم گریه کردم، دیروز گریستم برای تمامی روزهایی که گرفتار، خسته و یا عصبانی بودم.
برای تمامی روزها و تمامی نگرش هایم، برای تمامی لحظاتی که سبب بی حرمتی، بی احترامی و جدایی از خودم شده و موجب شده بود انعکاس رفتار دیگران در من چنان باشد که خود نیز همان رفتار را با خودم داشته باشم.
دیروز برای تمام تلاش هایی که کرده بودم تا دیگران دوستم بدارند گریستم، برای تمامی خواسته هایی که میسر نشد و برای تمامی کارهایی که فقط به خاطر خشنودی اطرافیانم انجام دادم و بازتاب آن در خودم جز خلاء روحی، درد جسمی و خستگی بی حد چیزی نبود.
دیروز گریستم، چون گاهی جز گریه کاری نمی توان کرد، دیروز گریستم، به این خاطر که رنجیده بودم، به این خاطر که مرا رنجانده بودند و به این خاطر که من ِ رنجور راهی نداشتم جز این که در دردی عمیق فرو روم.
دیروز گریستم، به خاطر این که خیلی دیر شده بود و به خاطر این که وقتش رسیده بود، دیروز گریستم، به این خاطر که روحم به تمامی چیزهایی که نیاز بود بدانم واقف بود.
دیروز با تمامی روحم گریستم و او را راضی کردم، حال بسیار بدی داشتم، اما در میان گریه هایم احساس رهایی می کردم، چرا که دیروز به خاطر همه چیز گریستم
...


نویسنده : بهزاد نوری تاریخ و ساعت ارسال : سه شنبه 13 مرداد 1388 - 10:54 ب.ظ دیدگاه ها لینک مطلب
بدون شرح ...


نویسنده : بهزاد نوری تاریخ و ساعت ارسال : چهارشنبه 17 تیر 1388 - 09:47 ب.ظ دیدگاه ها لینک مطلب
خدافظ ...

سلام، میخواستم بگم الان دارم میرم بیمارستان، شنبه عمل دارم، یکی از چشمام باید پیوند قرنیه بشه، شاید یه مدت نباشم، چون فکر نکنم به این زودی ها بتونم از پی سی استفاده کنم، به امید دیدار، به وبلاگم سر بزنین، دلم برا همه تنگ میشه، مواظب خودتون باشین، دعا کنین بتونم دوباره بگردم، خدافظ


نویسنده : بهزاد نوری تاریخ و ساعت ارسال : پنجشنبه 4 تیر 1388 - 09:26 ق.ظ دیدگاه ها لینک مطلب
1
2
3
4
5
6
7